جريان زندگى من



February 23, 2003

● يكي از دوستاي خوبم برام يه دفعه زده بود كه آقا حواست باشه تو مطلبايي كه مينويسي خيلي از اينجا تعريف نكني كه ممكنه يه موقع دوستاي داخل كشورم ناراحت بشن يا مثلا فكر هنوز نرسيده اينجا جو گرفتتمون و اين حرفا ...و كه منم البته با اينكه هميشه سعي كردم اونچيزي كه دلم ميخواد رو بنويسم ولي اين نكته رو يه مقداري بهش توجه ميكردم ولي اين رو ديگه نميشه ازش گذشت و نگفت:
آقا فرض كنيد سر چهار راه زرگري شيراز چراغ قرمز خراب شده باشه و به صورت چشمك زن در بياد اون كي؟ دقيقا سر ساعت 1 ظهر كه همه دارن ميرن خونه هاشون و اصلا پليس راهنمايي رانندگي اي هم اونجا نباشه(هر چند كه بود و نبودش خيلي توفيري نداره)پيش خودتون در نظر بگيريد چه وضعيت خر تو خري خواهد شد.
حالا چيزي كه من ديروز ديدم اينجا اين بود كه توي يه خيابوني كه تقريبا شلوغيش رو ميشه با مثال بالا مقايسه كرد همچين اتفاقي افتاده بود ولي برعكس كشور عزيزمون حتي يه ماشين هم وسط چهارراه واينستاده(ترجمه واسه تهراني هاي عزيز يعني اينكه نه ايستاده بود)بود و همه به نوبت رعايت حق تقدم رو ميكردن و از هر طرف يه سري ماشين ميرفت و بعد پشت سري ها مي ايستادن و اجازه ميدادن طرف مقابل بره تازه اين وسط عابر هاي پياده هم با خيال راحت از سر چهارراه رد ميشدن. خلاصه سرتون رو درد نيارم قانون خيلي خوب چيزيه ولي از اون خوبتر عمل و باور داشتن بهش مهم هست

                               

........................................................................................