|
| |
|
جريان زندگى من |
|
June 28, 2002
● آقا اين چند روز نه وقت نوشتن داشتم و نه حوصلشو.از يه طرف رفتن آبجى جونم بود و بالاخره كارهاى اون از طرف ديگه كارهاى خودم و اين دندون هم كه ديگه شده غوز بالا غوز.آقا تا همين ديشب داشت هنوز خونريزى مىكرد و حسابى اعصابم به هم ريخته بود از طرفى هم نمىتونم غذا بخورم(همش در حال سوپ يا شيربرنج يا كيك و شير خوردنم) اونم من كه به غذا عشق مىورزم.
........................................................................................□ نوشته شده در ساعت 3:29 AM توسط باربد
|