|
| |
|
جريان زندگى من |
|
February 15, 2002
● يه كلام از يكى از مسئولين محترم(يادم نيست سمتش چى بود):اين خلبان هم خلبان خوبى بود هم اينكه تو اين مسير تا حالا چند بار رفته بود و اومده بود(انگار شوفر اتوبوسا كه به جاده آشنا هستن).
........................................................................................سازمان ضدجاسوسىيه كشورىبه رئيس اون كشورميگن آقا يكى از وزيرات جاسوسه ولى هنوز پيداش نكرديم واگر تونستى پيداش كنيد، اما اونا نميتونن بعد بهش ميگن آقا فلانى ميدونيم از خارجى ها پول گرفته ولى نميدونيم واسه چىاگر ميتونيد زير نظر بگيريدش وسر از كارش در بياريد،اما بازم نميفهمن كه طرف چيكار ميكنه بعد از يه مدت چون مطمئن بودن كه از خارجىها حقوق ميگيره دستگيرش ميكنن و بهش ميگن ما ميدونيم تو دارى واسه خارجى ها كار ميكنى ولى نميدونيم اونا چرا بهت پول ميدن.اونم ميگه والا من كارىنكردم فقط اونا گفتن هر كسى از زير دستاتو سر هر كارى بذار به جز كارى كه توش تخصص داره! □ نوشته شده در ساعت 1:03 PM توسط باربد
|