جريان زندگى من



February 09, 2002

● در فيلم هاى جشنواره فيلم شيراز فيلم باران رو به صورت جنبى نمايش دادن(تا حالا در شيراز اكران نشده بود)منم رفتم فيلمو ديدم البته من در اصل به خاطر موسيقى فيلمش كه دكتر احمد پژمان ساخته بودش رفتم(آخه خوده آقاى پژمان ازش خيلى تعريف مىكرد).من نميدونم اين عشق چى هست كه هر جور تعريفش كنى و هر چى ازش بگى بازم نو وتازه هست.البته سينما اينقدر شلوغ بود كه واقعا من سرسام گرفتم،در نظر بگيريد تنهايى دارين فيلم مىبينيد بعد يه مادام و موسيو بعد از ربع ساعت بيان و بهتون بگن آقا تا حالا چى شده واسمون بتعريف بعدشم انگار صد ساله همديگرو نديدن تازه يادشون بيفته كه با هم صحبت كنن تازه هر از گاهى آقا پسره دادش بره بالا و تازه بفهمى خانم پنجيرش(با كسر پ به شيرازى يعنى نشگون)گرفته.حالا بچه اونورى هم كه به زور هشت سالش بود هى پاشو بماله به شلوار نازنينتون.
خلاصه اينا رو داشته باشيد بعد تو فيلم هم هى از تنهايى بگن و تو هى آه بكشى خداوكيلى بعد از فيلم شما ديگه آدميد.
خلاصه آقا آه از تنهايى;-)

                               

........................................................................................